تبليغاتX
داستانهای من و کارین
   
داستانهای من و کارین
مهسا مادر می شود
 
 
آرشيو مطالب

مهر 1388

شهریور 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

بهمن 1386

____________________
مطالب اخير

عكس هاي هنري

مسافرت خارجه !

دو سه ماه گذشته به روایت تصویر

دخترم بزرگ شد ییهویی !

وای موهای دخترم رو کوتاه کردم چه جیگری شده

آخه مطالب قبلی به قیافه مظلوم این خانوم میخوره؟؟

برای خودم هیجان میسازم !

تریپ جدید !

دوره جدید مهد کودک

تولد بردیا حشمتی

____________________
پیوند ها

ني ني سايت

دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان
قالب وبلاگ

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 
 

سه شنبه هفتم مهر 1388

عكس هاي هنري

اين مانكنه يا مدله؟

کارین ژیمناست میگردد

 
 

سه شنبه هفتم مهر 1388

مسافرت خارجه !

من و كارين و مامانم بالاخره بعى کلی اگر و شاید و ... رفتیم مسافرت کجا کوش آداسی

بعد من چون زیاد حوصله نوشتن ندارم ولی عوضش عکس و دوربین دوست دارم میرم تو کار به روایت

تصویر:

 

روز قبل از سفر خونه ددی جون

 

چک کردن اندازه چمدانی که میخواستیم ببریم

 

 

شب آخر خونه خودمون بعد از بستن چمدان

 

 

خب خوشبختانه تو هواپیما در طول سه ساعت رفت و برگشت خانوم خواب تشریف داشتند البته قبلش در فرودگاه انقدر دویده بودند که هم من هم خودش می تونستیم غش کنیم

و صبحاته در تراس هتل کارپدیم  و به زور نشستن در صندلی به زور صبحانه خوراندن و دیدن اولین قهرهای خانوم برای فرار از خوردن و یک جا نشستن

 

در ساحل

 

تنها روزی که از هتل خارج شدیم و گریان و پریشان برگشتیم

 

 

مینی پارادایز هتل

 

 

 

 

 هرجا بچه ای بود دیگه همه کارها تعطیل میشد و کل با بچه ها شروع : مال خودمه  و نوبت منه و...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عشق دیسکو بچه مو کشته بود هی میگفت صدای موزیک میاد بریم دیسکو هنوز هم هی میگه آی دیسکو دیسکو دیسکو

 

 

 

و بیشتر شبها با گریه و یک شب خواب خارج شدیم

 

 

 
 

دوشنبه دوم شهریور 1388

دو سه ماه گذشته به روایت تصویر

 

از دستشویی اومدم بیرون دیدم خانوم اون بالا تشریف دارند

 

 

 

سرزمین عجایب در حال گفتن این چی چیه ها!

 

 

دایی مهیار موشش کرده

 

 

گیر میدهم و برای بیرون رفتن  عینک میزنم

 

خونه خاله مهرک حال میکنم

 

 

 

برای عکس گرفتن ژست میگیرم

 

ننر شدن در ماشین

 

خوابیدن های مختلف

 

 

 

 

تولد عمه بنفشه

 

و در آخر عشق و زندگی روی فرش قرمز(رد کارپت  هرکاری کردم انگلیسی نتونستم تایپ کنم )

 

 

 

 

 
 

دوشنبه دوم شهریور 1388

دخترم بزرگ شد ییهویی !

میدونم که کم کار بودم ولی درگیر سیاست (چشمک) و از این حرفا بودیم ولی بگم از کارین خانوم که دیگه همه چی میگه

-استعداد شگرفی در یادگیری و خوندن شعرها داره هرچی براش میخونم بعد از دو سه بار میخونه

  مامان بیا جیش دارم

   ستاره آی ستاره

   ا ی زنبور طلایی

   آهای آهای ای گرگه

   یه روز یه آقا خرگوشه

   نگاه کن اون خرسه رو

   عمو زنجیر باف

   عروسک من چشماتو وا کن

   جوجه جوجه طلایی

  شکما قلمبه شد سلمبه شد

   کی بود که گفت ماتینگا

   آی قصه قصه قصه قصه  نون و پنیر و پسته

-شبها موقع خواب گیر میده قصه بگو  سوژه رو هم مشخص میکنه مثلا خرگوشه و لاک پشته

- ماشینمون رو می شناسه بار اول و دوم باورم نشد تشخیص میده فکر کردم به خاطر رنگش یا شانسی یه چیزی گفته اما دفعه سوم بغلم نشسته بود داشتم رانندگی میکردم یهو گفت مگانه ؟ انقدر تعجب کردم زدم بغل و لهش کردم باهوش من ماشینا رو تشخیص نمیدم تو از کجا فهمیدی این مگانه

- سرماخورده بودم گفتم مامان میشه اذیتم نکنی مریضم  گفت مریضی ؟ بریم دکتر؟

-رفته بودیم خونه خاله افسانه عکسای عروسی خاله رو دیده میگه افسانه مجتبی

عکس جوونی های مامان شوکت رو هم نشون میده میگه مامان شوکته؟ یعنی عمرا بشه عکس جوونی مامان شوکت رو دید و فهمید کیه !

-یک ماهی هست جیشش رو میگه بعضی وقتا هم فراموش میکنه و میریزه ولی بیشتر وقتها میگه جیش دارم و شلوارش رو در میاره و سرپا یا در لگن رفع حاجت می نماید (به جز شبها و ددر که پوشکه )

-هی به ماها نقش های مختلف میده مثلا هیو میگه تو بابایی ؟ من میگم پس تو هم مهیاری بعد میگم اسمت چیه   میگه مهیار   میگم ریشت کو    میگه حموم!

-هی ابتکار به خرج میده اسباب بازی ها رو جابجا میکنه سر این روی تن اون عروسکها در کلاه ماشینا رو پشت هم قطار میکنه و دودو چی چی خلاصه بچه م خلاقه!

- توهم داره  چند وقت هی میگفت مجتبی میزنه  صورتت چرا زخمه مجتبی کرده خلاصه رفتم مهد و اصلا مجتبایی وجود نداره؟

- هی سئوال میکنه : هر کی در بزنه زنگ بزنه  میپرسه کی بود ؟   هی وسایل مختلف رو میگیره و میپرسه این چیه ؟ و ده بار پشت سرهم من میگم موبایله      دوباره میگه این چیه؟

 

 

 

 
 

دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388

وای موهای دخترم رو کوتاه کردم چه جیگری شده

پنج شنبه خونه بودم و در پی یک اقدام متهورانه چتری  های مشمولی رو زدم هورا انقده بهش میاد یه

 عالمه قیافه اش تغییر کرده ( عاشقتم مشمولییییییییییییییی جون )

 

ناز و اداتو برم من برم من!

 

 
 

یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388

آخه مطالب قبلی به قیافه مظلوم این خانوم میخوره؟؟

 
 

یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388

برای خودم هیجان میسازم !

 

بابام رو داغون کردم انقدر بلندگو ها رو انداختم !

 

 

قبلا" ها نمتونستم تشخیص بدم کی باید سرم رو بالا بیارم اما حالا کلا" از زیر میزها در خانه تردد میکنم

 

 

 

اینجا مامانم گفته یه جوری بخند دندوناتو ببینم

و بالاخره کتابخونه ای که از دست من خالی شده و تلفنی که انقدر انداختمش زمین. تمامی اجزاء متناظرش با چسب به هم وصلند

 

 

 

 
 

یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388

تریپ جدید !

 

- ادا اطوارها که شامل انوای چرخاندن چشم و بالا انداختن ابرو و حرکات لب بود د مده شده

حالا ادای گریه   که من موندم از کی یاد گرفته که انقدر طبیعی ادا در میاره هق هق همراه

 با بالا کشیدن متناوب بینی!

و انقدر طبیعیه که اگه وسطش نخنده بعضی وقتا باورم میشه !

- ترس از سایه ها : زل میزنه به پرده اتاق خواب یا سایه چراغ خواب و تنفس تند تند ناشی از ترس

- دو سه باره نصفه شب بیدار میشه دست منو میگیره و شروع میکنه به از تخت پایین رفتن

 و هی تکرار میکنه  : آشو آشو (یعنی پاشو ) و منو میکشونه دنبالش تا سینک و باب ( بعله بچه م تشنه شه خب )

 
 

یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388

دوره جدید مهد کودک

از اول اردی بهشت دارم میرم مهد کودک بر خلاف دوره قبلی یک کمی اولش نق میزنم تا از مامان قندی جدا شم آخه ما خیلی همدیگه رو دوست داریم

  اسم مربی ام سمیرا جونه و از ۹ تا ۱۱.۳۰ میرم مهد 

 مربی ام هم به مامان قندی گفته قلدری میکنه برای بچه های دیگه اسباب بازی هارو میگیره و ...

 
 

یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388

تولد بردیا حشمتی

 اگه بدونید چه حالی میکردم چشمم به دو تا بچه افتاده بود و دیگه غوغا !

همش هلشون میدادم که یعنی بدوید منم دنبالتون بدوم !

شمع بردیا رو تند تند فوت و بعد دست دست انگار تولد خودمه

هی بادکنک ها رو پرت میکردم هوا و : هورا هورا

 
 

Weblog Themes By Pars Theme

   
www.bahar-20.com -->

/html>www.bahar-20.com -->